مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان
من به تنگ امده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم.............
اهای با شما هستم............
این در ها را باز کنید
من به دنبال فضایی می گردم
لب بامی!
سر کوهی
دل صحرایی
که در ان جا نفسی تازه کنم
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما ها هم برسد
من هوارم را سر خواهم داد
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته ای چند؟
چه کسی می اید با من فریاد کند؟
(لندن)
دیوارها بلند
دیوارها سیمانی
حصارها تو در تو
اینجا جز صدای کلاغ صدای هیچ پرنده ای نمی اید
دلم برای صدای گنجشک ها تنگ شده
اتاقی کوچک
اتاقی ساکت
اینجا از هیچ روزنه ای نوری نمی تابد
دلم برای پنجره تنگ شده
دلم برای موسیقی تنگ شدهگنجشک ها .پنجره . موسیقی و من دوستان قدیمیم
دلم برای دوستان قدیمی تنگ شده!!!!!!!!
( لندن )